بنازم .. غریت... غم را لحظه ای نگذاشت تنهایم کو آن فرشته ای که دست یاری سوی شانه هایم کشد .. خندهای زیبایش را به قاب عکس چشم هایم کشد ..؟ کند پاک گونه ستاره بارانینم را یک شب محض خدا انگشت سکوت با هیم... .. سوی لبهایم کشد.. ./. ****************************** آديم پاييز دير.. گؤز آچيب پايييزي تانئيب پائييزه سانئلمئ شام حاياط داء ياپراق تك سارليب ...سؤل موشام عاقلئمي آغاج لارين بوياخ لارينداء اوتوزموشام آديم پاييز ديير.. مسكنيم ير اؤزؤ داغ ... دره .......... تپه..... داش . باغ دير لاپ ته زه دن تانرئنين اته ايدي ياري ني ما مسكن تؤت مؤشام ير اؤزؤندن بولوت لارا گؤز ساليب اونلارا تا ماح سا لمئ شام آديم پاييز ديير.. پاييز ده دوغولمو شام گؤبه ا ييم پاييزه كسيليب من پاييزين هوروك لو گيزييم اؤدا منيم آنام ساچلاريمي آرائيب تله ريمي تو مار لاييب ياداء مني له آياخ جيزيخ اؤينايب من پاييزه آندامي شام انيدي سه من پاييز اؤلمؤشام ترجمه: نام من پاييز جان من پاييز چشمهايم به دنيا وا شده در پاييز حياطم مانند رنگهايش چه كنم ؟.. كه گم شده ام در رنگهاي پاييز نام من پاييز خانه من همين جا درخا ك دره و سنگ و كوه و دشت تازه گي ها دامن خدا ست براي فردايم جا گرفته ام در زمينم اما چشم شور سوي ابرها دوختم نام پاييز .. چشم به دنيا باز كرده ام در پاييز بريده شد نافه من به پاييز پاييز ... مي بافي گيسو بلندم تو مي شوي مهربان مادرم صدايم مي كني گيسو بلند ... دخترم با دسته بادي يت مي نوازي فرق سرم را يا مي شوي همره من بازي مي كني با من در دام تو ام ...! دلفريبم... پاييزم ! من خوده پاییزم ساعت ۱۱.۳۰
