پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385
فکر نکن که بی کسم . خدا به دادم می رسه .کوه به کوه نمی رسه .آدم به آدم می رسه
دستهايت ...
دستهايت را روي هستي يم بكش
بگذار تمام تو را بشناسد .
شعرهايم نكنند فراموش كه من با تو شاعرم
دستهايت را روي هستي يم بكش .
پهن كن روي شعرهايم تمام هستي ات را
بشنو صداي شعرم در سكوت تام
دست روي سطرهايم بكش .
و يك شب ... رد پاي انگشتانم را ... ببوس .. اما ... يواش یواش
آرام و آرام ..
دستهايت را روي لبانم بكش
همانند اينكه برگ مرده پاييز ..زير پايت به صدا در مي آيد .
دستهايت را ...
دستهايت را روي لبانم بكش .
بگذار تمام تو را بشناسد سطرهايم
و هرگز فراموش نكنند .
كه من با تو شاعرم.
دستهايت را...
+ نوشته
شده در ساعت 18:3 توسط فاطمه(سان آی)
|
شنبه نوزدهم فروردین 1385
ای غم کمی دور باش
حرفهاي ناتمام تو...
در بغض ابهام فرو رفته اند
كوچه خالي ...
در گريه هاي باران گم گشته اند ...؟!
پنجره نيمه باز ...
رعد همچو شغال وحشي ..
.
حمله مي كند سوي تنهايي شلوغ من..
و من ..
كنا ر شومينه احساس .
مي سوزم از گرماي تن تو
آن حرفها... قشنگي نيرنگ تو
مي خندانت مغز پر از افكارم را...
گاه ... پوز خندي بر لب مي گفتي
" گل من تو یی"
چه حديث دروغ و قشنگي براي فريب ..
یک تازه مسلمان شده ...
لا عشقه الا عشق تو
نيست عشقي....
هاي . با تو ام.
بازبه دامان كه رفته اي، تا شايد ناپاكش كني؟
همچو گرگ گرسنه ....
دلش را پر از خون كني.
خيالم آسوده ... كه نرسيد دستهايت سوي لبهاي من...
+ نوشته
شده در ساعت 8:30 توسط فاطمه(سان آی)
|
دوشنبه هفتم فروردین 1385
عاشقم یا بی حواسم
.. آهای.؟ تویی که مستی و.. شادی
! اما خبر نداری.. اينجا يه نفر دلش شكسته
Bir Adim Galmishdi …. Yetama sana…ke..
Ututuzdum ikinjei adimda Sane
Bilseyedimmi Gishlarimi Senderib .
Ilk Adimda Galardim.!?
***************************

ترجمه:
تنها يك قدم مانده بود تا به تو رسم ! …. كه؟!
باختم به ناگه در دومين قدم تورا….
همي دانستمي گر……. مي شكستم پاهايم را ….
تا در قدم …اول بمانم
+ نوشته
شده در ساعت 11:19 توسط فاطمه(سان آی)
|