از غروب آموخت غمگینانه رفتن را.. از غروب آموختم...سرخ کردن چشمانم را این سوز و سوختن ؛ گناه من نیست خدایا گناه قطره اشکهای شب من نیست خدایا
دان الدوزوم يئر ده من گوئده سن يان الودوزم دان الودوزم ارككلره باخ توم الدوزرالدان نورلو يان الدوزوم یئر اوزونده حسرتیندیم منه نور ... منه یول ... آنجاق یان اولدوزوم بسوز ستاره ام تو در عرش ... من در زمین بدرخش پر نور تر از هر ستاره در این زمین خاکی به حسرت تو ..نشستم نور ی ... راهی آخر ای ستاره ام بدرخش 

